روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

45

رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى )

شود ؟ اما نيك نگه كن ، كه هر كه بر او توكل كند در مبدأ عشق متهم بوده است . و اگرنه چه معنى دارد ، كه حق از آن تو است پيش از وجود تو ، و با وجود تو ، و بىوجود تو ، كه تو بر حق توكل كنى . هر كه از هستى به نيستى درآيد حاجتمند توكل نباشد ، كه توكل كردن گويى كه از غير درآمدن است . و اگرنه جان را با حق انس است و حاجتمند رسم توكل نيست ، كه نه وقتى بيگانه بود و اكنون آشناست ، كه از غير به دو توكل كند . نشان پراكندگى است به رسم توكل درآمدن ، و اگرنه او سرمايهء عاشقان است ، و ثبات دل مقربان است ، و مونس جان عارفان است و همراز محبان است ، و كفايت مريدان است ، و حب واجدان است ، و سرور سوختگان است ، و حيات سراندازان است ، و عروس مشتاقان است ، و « كيمياى جان آشفتگان است » « 1 » . كجا جويم آنكه در وقايع تجلى سرّ توكل داند ، كه توكل چادر حفظ عنايت حق است كه بر روى خوبان معرفت فروكرده است ، تا ايشان را به رشك از غير نگه دارد . اما حقيقت رضا صفت اوست . و آن صفت آنگه تو راست كه تو بىصفت خويش بمانى ، و او را به دو بشناسى ، و از خود به دو پردازى ، و بىحكم با حكيم بزيى ، كه تا محكومى محكومى . مرغ رضا از آشيانهء عزت او چون بپريد ، محل خويش طلب كرد كه جان جان است . مترفرف شد به جناح معرفت در باغ جان ، مردان چون بيگانه نيافت ، مستوحش شد از نامردان ، چون جزع و فزع نفس يافت . رضا را سه نشان آمد : رضا از او ، و رضا به دو ، و رضا در او . رضا از او مسلمانى است ، و رضا به دو عارفى است ، و رضا در او سوختگى است . رضا از او سكون در حكم « 2 » است ، و رضا به دو سكون در مشاهدت است ، و رضا در او بىرضا بودن است . رضا در حكم شايد ، و رضا بر

--> ( 1 ) - ب : اوست كه كيمياى جان آشفته است و اوست كه مرهم دل سوخته است ( 2 ) - د : حكمت